عجولانه و بيخبر اومدم تو اين دنيا ببينم چه خبره ؟! اومدم و ديدم اينجا هم بن بسته با اين تفاوت كه تهش ناپيداست و اگه يك دم امتداد نگاهتو برگردوني هرآن ممكنه سر از نا كجا آباد در بياري و به جرم ِ وابستگي و تعلّق به كشك و دوغ وسط ِ راه مسخت كنند !!!
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند، نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا اما در صفحه های تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند، نه باید ها هر روز ِ بی تو روز مباداست آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند آینه ها که دعوت دیدارند دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف دیوارهای تو دیوارهای من دیوارهای فاصله بسیارند آه! دیوارهای تو همه آینه اند آینه های من همه دیوارند
پ.ن: اس خات چه
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:9 توسط « مریم »