وقتش رسیده حال و هـــوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جـــایم عوض شود
هی کار دست من بدهـد چشــم های تو
هـی توبه بشــکـنم و خــدایم عوض شود

خاطرم درد میکنه ، قلبم گیج میزنه ، بعضی وقتها شدیدا در خود احساس پوچی میکنم. پول برق یکماهمان آمده ۷۲۰۰۰ تومان ، این در حالی است که هر چه سرانگشتی حسابش را میکنم میبینم از ده روز آنهم فقط چند ساعت بیشتر کولر لعنتی را روشن نکردیم ، نتوانستیم حس مایه داری راه به پدر جان القاء کنیم که پدرجان جهندم ضرر ۳۰ تومان آخرش سگ خورد، خودم میدهم ، از کجا میدانستیم که ۱۵ درصد افزایش می یابد و تصاعدی حساب میشود ؟ پول برق همسایه ی مایه دارمان شده ۴۵۰۰۰۰تومان ،امروز جناب پدر که کماکان در شوک قبض برقی که دیورز رسید قرار دارد میگفت : دیگر حق ندارید تا تاریک نشده لامپ روشن کنید ! دیشب که از سرکار برگشتم رفتم تو اتاقم لباس عوض کنم آمدم بیرون دیدم همه جا سیاه ست ،رفته برای توالت و حمام نیز سی هزار تومان داده و لامپ کم مصرف خریده ، بله تا قبض ماه دیگر بیاید و این شوک از سر پدر بپرد همین آش است و همین کاسه ، یهویی میبینی توی دستشویی داری صورتت را میشوری زرتی میزند و خاموش میکند، خودش که توالت را اینویزیبل ! میرود . پول تلفن خانه را هم که ندادیم و یکطرفه شده ، به سلامتی همین روزها قطع خواهد شد . من هم که فیش موبایلم را پرداخت نکردم تا که پیش پری روز به مبارکی قطع شد، میخواهم بروم توی خودم ،بس است هرچه رفتم توی موبایلم و پول مفت دادم به مخابرات ، هیچ کس هم که نگفت از قطع بودن سیمکارتت ناراحتیم ، حتی مادبزرگ هم چیزی نگفت و هر وقت کار دارد زنگ میزند به تلفن شرکت ، اصلا هیشکی که منو دوست نداره چه فرق میکنه موبایلم قطع باشه یا وصل ؟ این از این و میماند ۱۱ ام که عروسی دایی جان است همانی که قبلا در موردش گفته بودم ،خواهرم چند روزی است این در و آن در میزند برای تدارک مراسم، از این طرف خرید پارچه و از آنطرف نوبت آرایشگاه امروز هم میرود برای پرو لباسش ، خاله ها که از یک ماه پیش لباسهاشان را دوخته اند ، و همینطور دختر خاله و زندایی مرجان ، فقط این وسط من بی تفاوتم ، هیچ چیز برایم شوق و ذوقی ندارد ، به خواهرم میگویم می خواهم همان لباسی را بپوشم که توی عقدکنانش پوشیدم اعصاب بازار گردی برای خرید یکدست لباس را ندارم ، میگوید خاک توی سرت،میگویم وقتی از صبح تا شب اینجا ام کی بروم بازار و مثل آدم خرید کنم ؟ تازه از مسافرت ده روزه مشهد برگشتیم پنجشنبه را که باید مرخصی بگیرم ، زورم می آید باز رو بزنم و بگویم که من مرخصی می خواهم برای لباسی عروسی خرون ! اصلا تمام زندگی ام گوسفندی شده ، این هم آخرو عاقبت ۱۶ سال درس خواندنم ،برو با عشق ادبیات بخوان و آخرش سر از آی اس پی در بیار ، آنهم اینجوری اش . چقدر خوب بود اگر این مدیریت بلاگفا هم مثل آفیس یک کنترل اسی داشت و وقتی برق میرفت هرآنچه زر زدی بر باد نمیرفت . همین یکساعت پیش کلی زر زدم اما وسط کار برق لعنتی رفت و ... الان با خشونت و عصبانیت و سرعت هر چه تمام تر در حال تاپییدنم و میترسم از اینکه مبادا باز این برق نوسان کند و همه ی بداهه هایم بپرد اولی را که نوشتم خیلی بهتر بود . روزی شونصد بار میره و میاد و دهن وسیله های برقی رو سرویس میکنه اونوقت این همه فیش برات میاد
این از درس خوندمون این از وضع اشتغال اونم از وضع بنزین بیچاره مردم فقط اینقدر زور میزنن که یه چیز دربیارن و بخورن که نمیرن همین و بس اونقدر مردم رو محدود کردن که فکرشون اونقدر مشغول باشه که به هیچی نتونن فکر کنن جز در آوردن چندر غاز بخورو نمیر و گذرون زندگیشون و جوری پا گذاشتن روی گلوشون که صداشون در نمیاد . چه م-لت آزاده ای هستیم ما .
با اجازه می خوام برم تو خودم تا مدتی . دچار پریود ذهنی شدم و نمیدونم چقدر طول میکشه شاید یک هفته شاید یکماه شاید یک روز ! فقط حس الانم اینه که فعلا دوست ندارم با هیچ موجودی ارتباط داشته باشم .
صدف جونم چهارشنبه تولدته از الان بهت تبریک میگم : تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را درچشمانم و چشمانم را در زبانم خلاصه میکنم تا بگویم تولدت مبارک عزیزم
می بوسمت از دور هوااااااارتا .

خدمت سالار جاده ها هم عرض کنم که از مباحث مهم در عرفان و تصوف و سیر و سلوک صوفیانه ، مقامات و حالات یا احوال هست که صوفی و عارف در طریق و وصل به حق و کمال حقیقی باید مقامات رو طی کنه و حالاتی رو که در درون اون وارد میشه بگیره و از اونها بهره مند بشه . مقام در عرفان کسبی است و با ریاضت بدست و هفت مرحله داره و هر مرحله رو باید با ریاضت بدست بیاره و در اون بمونه و وقتی شرطهاش رو به جا آورد میره به مقام بعدی تا مقام هفتم و آخر که مقام رضاست ، رضا خشنودی و خوشحالی دل سالک است به آنچه که سرنوشت و قضا و قدر بر سر او می آورد .
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
مقامات عرفانی به ترتیب عبارتند از : توبه - ورع - زهد - فقر - صبر - توکل - رضا و تسلیم .
و اما حال : حال وارد غیبی و کیفیت بی دوام و چون برق لامعی است که یک لحظه در دل سالک و صوفی عارف می تابد و سالک باید مراقب باشد و آن حال را در یابد و بهره گیرد . حال لحظه ای و گذراست و مثل مقام کسبی نیست و صوفیان ابن الوقت هستند یعنی به گذشته و آینده نمی اندیشند و در زمان بین ایندو سیر میکنند.
اما مقامات عرفانی از نظر عطار عبارتند از : طلب- عشق- معرفت- استغنا - وحدت - حیرت - فقرو فنا
هفت شــــهر عشــق را عطار گشت ما هــــنوز اندر خـــــم یک کــــــوچه ایم
و اگر خواستی بیشتر بدونی مراجعه کن به کتب عرفانی ، من هم یک کتاب رو معرفی میکنم :
مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف : دکتر سید ضیاءالدین سجادی انتشارات سمت