
بوی عیدی، بوی توت
بوی کاغــــــــذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ي نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربـــــزرگ .....
حالا من مانده ام و دلتنگی . من مانده ام و دنیایی حرف نگفته. حالا من هستم و خستگی از رکود لحظه های کبود خاطره. انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ. انگار از ذهن زمان پاک شده ام و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم. کاش می توانستم از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم. کاش توان این را داشتم تا مرز رویای سبز با هم بودن پرواز کنم. کاش دو بال پرواز داشتم آنوقت تمام ابرهای بارانی آسمان را با خود به دنبال ققنوس می بردم تا راز سوختنش را بفهمم. کاش ... خوب می دانم غریبم. من از زمستان مینویسم و توی گلدانهای دلم آرزویی را نمی شناسم..... خوب میدانم تنهایم. کسی حال دفترم را نمی پرسد و به شعرهایم کسی نگاهی نخواهد کرد. الهی! ای یگانه مونسم در تنهایی. ای که ضمیر خاموشم را نا گفته می دانی. هوای ابری چشمهای ترم را در یاب ! ای پناه اندوهناکان پناهم ده و مرا لحظه ایی به خودم وا مگذار. الهي از من آهي و از تو نگاهي ، الهي گناهانم را ببخش و عيدم را معطّر ساز .
دوستاي گل و مهربوني كه تو اين مدت با من همراه بوديد ، دنيا رو براتون شاد ِ شاد و شادي رو براتون دنيا دنيا آرزومندم با يك شعار قديمي تا سال بعد به خدا مي سپارمتون : هر روزتان نوروز ، نوروزتان پيروز .
با آرزوي 12 ماه شادی، 52 هفته خنده، 365 روز سلامتی، 8760 ساعت عشق، 525600 دقيقه برکت، 3153000 ثانيه دوستی
