تبليغاتX
آخر غربت دنياست

 

 

فرهنگنامه نامهاي سبزيجات به گويش گيلكي :

 

 

هيل هر سه حرف با سكون: گشنيز

كاكج كاف دوم با فتحه خوانده ميشود : شاهي

كبار ( يا كوار)  به فتح ك: تره

ترف به ضم ت و سكون ر – ف : ترب

كودكودو : كاكوتي

خرفه به ضم خ و كسر ف  : شنبليله

چوچاغ : از سبزي هاي محلي است

اشكنه به كسر الف و فتح كاف و كسر ن : از سبزيجات محلي

وار انبو: يه سبزي معطر

ترش واش : از سبزيجات محلي كه با آن به اضافه مقداري گشنيز و نعناع نوعي خورشت سبزي به نام ترش واش خورشت كه مخصوص شرق گيلان ميباشد  درست ميكنند. البته نامش شهر به شهر و دهات به دهات تغيير ميكند .  نامهاي آن آبكي به سكون ب ، ترش واش خورشت ، سب ترشي، قوري بيجي به كسر ر و سكون ي در قوري و به كسر ج و سوكون ي در بيجي ،  بويا خورشت.

من خودم از اين خورشت هيچ خوشم نمياد ولي خيلي ها عاشقش هستند . مردم شمال اين خورشت را با ماهي شور يا ماهي دودي ميخورند . در آينده طرز تهيه اش را براتون مينويسم . از اونجايي كه غير شمالي ها خيلي قورمه سبزي دوست دارند ممكنه از اين خورشت خوششون بياد هر چند كه نميدونيد ترش واش از كجا گير بياريد ! اين در حالي است كه ما ها هيچ از قورمه سبزي خوشمان نمياد و زشت ميدونيم كه براي مهمون قورمه سبزي درست كنيم يا اگر درست كرديم حتما كنارش بايد دوتا غذاي باكلاس ديگه هم باشه؟ پس يادتون باشه اگر يه مهمون شمالي داشتيد هيچ وقت براش قورمه سبزي درست نكنيد مگر اينكه مطمئن باشيد دوست داره .  يه چيز ديگه هم كه خوبه در مورد ما بدونيد اينه كه شنيدم تهراني ها ناهار برنج نميخورند يا  هر روز نميخورندو ممكنه ناهار سالاد الويه يا ماكاراوني هم بخورند و براي مهمون فقط يك غذا درست ميكنند . نميدونم اينو كه شنيدم صحت داره يا نه؟ ولي شمالي ها هر روز ناهار برنج ميخورند وبعضي از اونايي كه  مزرعه برنج دارند حتي شبها هم پلو ميخورد ( مايه دارند ديگه ) و براي مهمون حد اقلش دو غذا درست ميكنند مگر اينكه مهمان خيلي خيلي خودماني باشد كه باز اينهم كم پيش مي آيد البته در مورد آدمهاي خسيس اين مطلب كه گفتم صدق نميكند ، اگر خونه يك شمالي رفتيد و اون يك غذا درست كرد بدونيد اون يا خسيسه يا تنبل كه از اينكه ميدونه شمالي نيستيد تنبليش گل كرده و سوء استفاده كرده . يه بار چشمتون روز بد نبينه رفته بوديم كردستان مسافرت رفتيم خونه يكي از آشنايان دور خاله ام خودمونو شب اونجا تلپ كنيم ، من كه خيلي گرسنه بودم همش منتظر بودم خورشت هاي رنگارنگ و پلو بيارند كه بخوريم ولي سفره كه انداختن ديدم اه اه اه مرغ آب پز شده با فقط يك ديس كوچك پلو آوردن براي هشت نفر ،با نون اونم لواااااش مرغش هم نه گاز ميگرفت نه لگد ميزد اه اه اه گريم گرفته بود اون پلو ها براي دو نفر هم كافي نبود من هم زير گوش مامانم نق ميزدم و مامانم هي ميگفت هيس هيس بابا اينجا شمال نيست كه برنج گرونه فكر كردي همه مثل ما برنج ميخورن؟ خلاصه چشمتون روز بد نبينه من نون كه نميخورم با دو قاشق پلو يه تيكه مرغ  بد مزه شب خوابيديم و فرداش ناهار رفتيم چلو كبابي و حسابي عقده دلمونر و خالي كرديم . خلاصه اينا رو گفتم كه اگر يه شمالي بيچاره اومد خونتون مهموني ازش برنج رو دريغ نكنيد .

سبزيهايي كه نامشان را نبردم معادلي در گيلكي ندارند و به همان زبان فارسي خوانده ميشوند .

 

 

چند اصطلاع ديگر از برخي چيزهاي ديگر: هر اصطلاحي رو دوست داريد كه بدونيد در قسمت نظرات سوالاتتون رو مطرح كنيد تا به شما جواب بدم .

 

 

پامادور : گوجه فرنگي

هالي : گوجه سبز

آغوز: گردو

مرغانه يا مرغونه : تخم مرغ        كرك مرغانه هم ميگويند    كرك : همين مرغي كه ميخوريم

بيلي مرغانه : تخم اردك     بيلي : اردك

تله : خروس

كولي بيج : ماهي تابه         كولي : يك نوع ماهي كوچك    بيج : از مصدر بيجيدن به معني سرخ كردن

مرغونه دشكن : املت تخم مرغ

آغوز قاتوق: فسنجان

پامادور ورقه : املت گوجه فرنگي

بونه : ته ديگ

ترا اوچين ( رشتي) : سوا كردن          دوجين ( شرق گيلان) : سوا كردن

استون : كفگير

دست پيته – دست پوكاكن: دست گيره ( دستمال آشپز خانه)

تشك به فتح ت و سكون ش و ك : هسته

خاله : شاخه  دو خاله : دو شاخه   بيشتر براي سبزي بكار ميرود مثلا : دو خاله جعفري دو خاله هيل .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:11 توسط « مریم »