انگاري در کوچه هاي بن بست خيال در حال پرسه زدنم!

دنبال يك عكس مي گشتم كه آخر غربت دنيا رو نشون بده و بن بست ِ دل من رو امايافت مي نشد .
داشتم فكر ميكردم كه چقدر بعضي از دوستامو دوست دارم و دوست دارم و دوست دارم .
داشتم به اين فكر ميكردم كه چقدر بيچاره اند بعضي ها كه سعي ميكنند متفاوت باشند اما با جلب توجه و كاراي مسخره .
داشتم به اين فكر ميكردم كه اصلا چرا اينقدر دنيا پره از آدماي ِ ... نميدونم جاي نقطه چين چي بنويسم ...
از كنار يك سوپري رد ميشدم نوشته بود شير رايانه اي موجود است !!! خوب اينم از هنرهاي فرهنگستان زبان فارسيه كه اصرار داره به پيتزا بگي كش لقمه !!! از كنار يك مطبوعاتي رد ميشدم يه كاغذ به خط نستعليق رو شيشه زده بود : كارت انتر نت موجود است !!! ياد باغ وحش افتادم !!! از كنار مغازه اي رد ميشدم نوشته بود رو شيشه اش رنگ آميزي و رفع پوسيدگي ، ته ِ درب مغازش پوسيده و زنگ زده بود و ريخته بود !!! كل اگر طبيب بودي ...
داشتم به اين مي انديشيدم كه اه اه اه چقدر حالم به هم ميخوره از اونايي كه چايي نخورده پسر خاله ميشند و ابراز علاقه ميكنند و مدعي ميشند كه دوستم دارند و بعدشم ازت طلب احساس ميكنند ، مگه مفته اين احساس كه خرج ِ هر كي كنمش ؟ اصلا چرا بعضي ها همش ذره بين ميگرن دستشون و پي فضولي تو كار ديگرونند ؟ آخه به تو چه ؟ هر چه كني به خود كني ، گر همه نيك و بد كني ، من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را كوش ...
داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا بعضي ها فكر ميكنند كه فقط خودشون عقل و شعور و فهم دارند و ديگرون رو بي عقل و احمق و ضعيف فرض ميكنند ؟
من چند سالمه ؟ 24 سال و دو ماه و نمي دونم چند روز ....
يعني من اينقدر ضعيف به نظر ميام كه يكي بخواد بهم هي هشدار و اخطار بده ؟
يك نفر بهم گفت عشق مرد و احساسم رو قاب كردم زدم به ديوار ، منم بهش گفتم سخت با نظرت موافقم عشق مرد !!!
.... و سعي كردم مثل اون باشم .
يكي بهم گفت در دروازه دلتو ببند ، منم سفت ِ سفت بستمش .
اون خواننده نيما كه ميخونه اينو : عشق يه چيزي مثل كشك ودوغه ، تموم زندگي پر از دروغه ، هيچ كسي هيچ كسي رو دوست نداره ، دوستت دارم عاشقتم شعاره ..... دمش گرم كه اينو خونده ، چند روزيه هر روز اينو گوش ميدم .
آخر غربت دنياست مگه نه ؟ نميدونم چرا همش اين مياد نوك زبونم .. آخر غربت دنياست مگه نه
....
من اگر به هيچ چيز ِ خودم اعتماد نداشته باشم به يك چيز در وجود خودم سخت ايمان دارم و اون حسّ ششم منه ، حسّم به من هيچ وقت دروغ نميگه ، چون بارها امتحانش كردم ، من مهربوني ِحقيقي و صداقت و پاكي رو در وجود آدماي پاك و ساده خوب حس ميكنم و متضادشون رو زود تشخيص ميدم، خيلي زود ... با خوب ها دوست مي مونم و از بد ها بي صدا و آروم آروم فاصله مي گيرم .
بعضي از بن بستها آخرشون مشخص نيست ، اونقدر كه فكر ميكني داري از امتداد دو خط موازي ميگذري ،بعد با خودت ميگي اينكه بن بست نيست ، چرا رو پلاكش نوشته بن بست ؟! بن بست دل ِ منم شايد اينجوريه ، كوچه ي دل من بن بسته ، بايد خيلي بري و بري و بري تا برسي تهش ، اونجايي كه دنجه و ميتوني يه جايي واسه ته نشين شدن ِ خودت پيدا كني ، ولي اكثر دل ها تهشون سوارخه !!! اونايي كه سوراخند تو درياي دل من نمي تونند ته نشين بشند ، مثل جنازه مي مونند رو !!! مزخرف گفتم مگه نه ؟ خوب آخر غربت دنياست ديگه !!! مگه نه ؟ از نوع اساسي!!!
پ.ن : اين روزها همه اسي گرفتند !!!![]()
