تبليغاتX
آخر غربت دنياست
          

 

می گم که چه خوب شد اون قالب قبلی به هم ریخت و عوضش کردم خدایی خیلی بی ریخت و بد رنگ بود فقط به خاطر امکاناتش ازش استفاده میکردم ، روز اولی هم که این یکی رو جایگزین کردم زیاد به دلم نچسبید اما حالا خیلی دوستش دارم ، و به این می اندیشم که منم از اون دسته آدمایی هستم که فرق عشق و عادت رو نمیدونم ! و بعضی از روزا به این فکر میکنم که من هرگز نمیتونم عاشق بشم ، و امروزم از اون روزاست از صبح تا الان دارم فکر میکنم که نه من نمیتونم عاشق بشم ، نمیدونم اصلا معنی عشقو میدونم یا نه ؟ گمونم فقط اداشو بلدم در بیارم...داشتم به نمیه ی گم شده فکر میکردم ، یا به قول بعضی ها همزاد ، کسی میتونه برام یک تعریف جامعی از نمیه ی گمشده ارائه بده ؟ ؟ ؟  هر انسانی ناقصه و باید نیمه ی خودشو پیدا کنه تا کامل بشه ، یعنی این نیمه رو همه دارند ؟ همه این نیمه رو پیدا میکنند ؟ ممکنه که این نیمه ی آدمو یکی دیگه بدزده ؟ یا ازمون بگیرن ؟ ؟ ؟ یعنی از هر صد نفر چند نفر نمیه ی خودشو پیدا میکنه ؟ چند نفر بعد از مدتی که میگذره می فهمن ای وای اینی که من پیداش کردم نمیه ی  من نبود ؟! خوب حالا ما کجاییم ؟ اینجا کجاست ؟ ! آخرِ غربت دنیاست ، مگه نه ؟ جستجوی ِ بی معیار ... بن بست ...

از روزی که تورا گم کرده ام  دلم گرفتار سنگینی سکوتی است که هر چه میکوشم فریاد نمیشود و بعضی در گلو که از چشم فرو نمی ریزد... بگو در پستوی ِ کدامین نگاه بجویمت ؟  ، به من بگو با کدامین شیون تکرارت کنم  که تا شکستن ِ بغض راهی نیست ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:50 توسط « مریم »