شــــب یلدایی ام را دم گرفــتم
نشستم در خودم ماتم گرفــتم
به تاوانـــــــش نمی ارزد دل من
تو را یک لحظه دست کم گرفتم
«دكتر علي طلوعي »
يه شب چله ي ديگه داره از راه ميرسه ، پارسال بانو دعوتم كرده بود به يلدا بازي ، بازي جالبي بود ، اگه جدي بگيريدش ميتونه براي لحظاتي واسه خودتون و بقيه شادي به ارمغان بياره .
کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه. ۵ نكته در مورد اين بازي : يكم.با شروع و گسترش اين بازي يك بار ديگر وبلاگ نويسان نشان دادندكه مي توانند به راحتي و در فرصتي كم بر روي موضوعي تمركز كنند و ان را در صدردنياي مجازي قرار دهند. دوم.وبلاگ نويسان كه اين مدت دچاركمبود موضوع بودندو وبلاگ ها را دير به دير و يا آپ نمي كردند با شركت در اين بازي به عرصه وبلاگ نويسي برگشتند و به نحوي وبلاگ نويسي جان تازه اي گرفت. سوم. حضور چهره هاي بزرگ سياسي و ادبي در اين بازي يك بار ديگر بر اين نكته صحه گذاشت كه حتي بزرگان هم در دنياي مجازي با ديگران يكي مي شوند و حتي با آنها بازي ميكنند. چهارم .بازي شب يلدا هم مانند ديگر بازي ها قانون و قوانين خاص خودش را داشت هرچند ساده و راحت. رعايت اين قوانين از سوي وبلاگ نويسان يك بار ديگر قانون مداري اعضاي فضاي مجازي را به رخ كشيد. پنجم.بررسي خاطرات و ناگفته هاي وبلاگ نويسان بسيار جالب است. چرا كه نكاتي كه شايد كسي هرگز در دنياي واقعي جرأت ابراز آن را ندارد بدليل مخفي بودن ماهيت نويسنده از مگو بودن در مي آيد و به صراحت بيان مي شود. اين هم خودش يك جور رفع دق دقه است. منكه قانونهاش رو نقض كردم
هم از ۵ نفر بشتر دعوت كردم هم از ۵ مورد بيشتر اقرار كردم !
پارسال خيلي از دوستهاي قديمي توسط همديگه دعوت شدند و خودشون رو لو دادند ، پارسال يلدا بازي رو خيلي دير شروع كرديم واسه همين مي خوام امسال جا نمونيم و از پيش از همه دعوت ميكنم كه واسه يلدا بازي شب چله آماده باشند و صادقانه خودشون رو لو بلدند
حالا من از دوستهاي جديدم دعوت مي كنم وارد اين بازي بشن .
شب يلداتون مبارك ، خوش بگذره اساسي 
![]() |
![]() |
پ ن ۱ : لينك اقرارات سال گذشته خودم
پ ن ۲ : لينك آييئن شب چله
پ ن ۳ : صدفي پيشاپيش تولد وروجكت مبارك ![]()
پ ن ۴: فرا رسيدن عيد سعيد قربان و عيد سعيد غدير خم پيشاپيش بر تمامي شما مبارك ![]()
وقتي حوصله ندارم با كسي مراوده كنم چرا مجبورم حرف بزنم ؟ چرااااااااااا چراااااااااااااا
از دست اين بادوم زميني كه هر روز مياد و مزخرف ميگه از دست اون گنده بك که نمونه کامل یک ذرت بو داده است و فضوله همه چيز هست و هر دم بهونه ي يه چيزي رو ميگيره و مياد حس فضوليش رو ارضاء كنه خسته شدم .....
از دست خورده فرمایشهای قبیحانه ی بزرگه كه منو با نظافت چي اشتباه گرفته و نميدونه كه ريخت و پاشهاي توي خونمون رو يكي ديگه برام جمع ميكنه خسته شدم ......
از دست اين كوچيكه كه همش مي خواد از لج بزرگه كار بده دستم و چشم نداره ببینه که بیکارم خسته شدم .....
از دست كاربراي خل و چل و منگل و اين خطاهاي ۶۹۱ و ۶۷۸ و ۶۸۰ خسته شدم ...
از دست اين راننده جماعت هاي بي سواد و بي كلاس که هر دم میان واسه پیگیری سی ان جی و کارت سوخت خسته شدم ....
از دست خودم از دست اون اين همه و همه .....
از دست این پسره ی نکبت که میاد و رئیس بازی در میاره و خیلی زیادی می خوره دیوونه شدم حتی تحمل شنیدن صدای نکره اش رو هم ندارم منو دیوونه می کنه ...
از اين زندگي .......
از اين كار........
از اين بيهودگي و تكرار ... خسته ام خسته ...
از صبح با همه ترش كردم از بادوم زميني گرفته تاااااااا بقيه ، حتي اون کلکافیس خان كه دلالي همه رو ميكنه و فكر ميكنه خيلي زرنگه و همش فاكتور هاي بي تاريخ مي خواد ، لطف كردم يه بارسر راه فاكتورشو بردم در شركتش فكر كرده نوكر باباشم امروز ميگه چرا فاكتورم رو نياوردي گفتم وظيفه من نيست بيارم خودتون زحمت بکشید بیاید بگیرید ، باز تکرار کردم اینکار وظیفه ی من نیست ، شوکه شده بود و چون چنین رفتاری از جانب من بی سابقه بود فک کرد من نشناختمش و دوباره خودشو معرفی کرد ، گفتم میدونم آقا خودتون بیاید بگیرید .
خیلی قاطی کردم تصمیم گرفتم که دیگه واسه کسی خوبی نکنم ، خوبی به این جماعت نیومده ، به جا تشکر روز به روز سطح توقعاتشون بالا تر میره ، همین روزاست که باز بیاد و از اون زیادی ها بخوره و حسابی بپرم بهش و کلید رو پرت کنم جلوش و بیام بیرون ، چی خیال کرده ، فکر کرده همیشه این جور بی زبون و سر و ساکت و مودّبم ؟ خبر نداره رو سگم بالا بیاد چیکار میکنم ....
اگه بي هوا كسي وارد زندگيت شد، بدون كار خدا بوده. اگه بي مهابا دلها قبل از دستها به هم گره خورد، بدون كار خدا بوده. اگه گريه هات توي خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد بشي، بدون تنها محرمت خدا بوده. حالا هم اگه دلت شكسته و بغض تنهايي خفت كرده، شك نكن! تنها مرهمت خداست كه از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده.
بعضي وقتها ميشه كه نه حرفي واسه گفتن مياد و نه حالي واسه ... بعضي وقتها ميشه كه خيلي بي حوصله ميشم و حتي حال و حوصله ي سر و كله زدن با اين مشتري هاي خنگ رو هم ندارم و اگه بتونم به هر طريقي مي پيچونمشون كه برن دست از سرم وردارن تا تو حال خودم باشم .
يارو اومده واسه پيگيري نتايج CNG و اسمش تو قرعه كشي نيفتاده ، اومده روز روشن پيشنهاده رشوه ميكنه اي خدااااااااا هر چي ميگم آقا اين دست من نيست اين بيصاحاب شده كه مي بيني كامپيوتره منم به اينترنت وصلم هيچ كاره ي سازمان پخش فرآورده هاي نفتي هستم و به من هيچ مربوط نيست اما مگه تو كفش ميره ؟ هي مبلغ رو ميبره بالا ، شيطونه ميگه هر كي اسمش مي افته بگم نيفتاده بعد بگم كه اگه شيريني بدي يه كاري واست ميكنم ، لا اله الا الله ... امان از دست اين مردم بي سواد ، چقدر ما بدختيم خدا ، اين چه زندگي ايه ؟ فردا بيدار ميشن ميگن نفس كشيدن هم سهميه بندي ، هر چند قبلا هم گفتم ما لياقتمون بيش از اينها نيست ، حقمون همينه ، وقتي فرهنگش رو نداريم بايد زور بالا سرمون باشه .
آقاهه اومده واسه پسرش ثبت نام دانشگاه ، عكسشو گذاشتم تو اسكنر اسكن كنم يهو پريده سراسيمه ميگه اي واي من پشت نويسي نكردمش بيا و حالا تو مخش فرو كن كه چرا پشت نويسي نمي خواد، حالا بماند اينكه قبلش چقدر چونه زدم واسه دو قطعه عكس ، هر چي ميگفتم آقا يكي عكس بده بسه ... وااااي داشتم ديوونه ميشدم از دستش ، كلي هم فرم رو غلط و غلوط پر كرده بود و رو اعصابم راه رفت تا ثبت نامش كردم ، هر مرحله رو كه ثبت ميكردم پرينت ميگرفتم ميدادم چك كنه و گفتم آقا دقت كنيد بعد از ثبت نهايي ديگه قابل تغيير نيستاااا گفت نههههه درسته ،اين همه براش فك زدم باز ديدم فردا صبح سر اومده ميگه بيا اينو تغيير بده شهر محل اقامت رو اشتباهي زدم ، حالا بيا و حرف حاليش كن كه چرا نميتونم تغيير بدم ...
فكركن ببين چقدر بده كه تو حتي حوصله ي جواب سلام دادن رو نداشته باشي اما يكي بياد كه مجبور بشي كلي فك بزني و زور زوركي احترام از خودت سرازير كني.
هرچند يه دلبستگي هايي دارم به اينجا و رفتن سخته ، اما ، موندن هم جايز نيست ، نميدونم جو گرفتش و گفت مداركت رو بده من يا اينكه واقعا ميتونه ؟ خدا كنه كه بتونه ![]()
فال امروزم :در حال حاضر شخصی دارای قدرت و نفوذ بسیار با علاقه به شما می نگرد و شما را بسیار بالاتر از آن چه انتظار داشت می یابد.او آن قدر تحت تاثیر شما قرار می گیرد که می خواهد استثنایی در حق شما قائل شود.هم چنین فضایی پراز آرامش و حمایت بین شما و فامیل و دوستان بزرگتر از شما حاکم است.
يعني اين همونه كه مداركمو گرفته ؟
اگه بشه چه خوب ميشه خدا رو هزار بار شكر ميكنم اما اگه نشدم باز شكر ميكنم كه همين رو هم دارم كه خيلي ها ندارن ،چون از خونه موندنم خيلي بهتره ، اگه تو خونه مي موندم ديوونه ميشدم .
من بي عاطفه و بي احساس نيستم ، من يك مرحله اي رو گذروندم كه دل كندن از هر دلبستگي اي رو مي تونم تو وجودم حل كنم .
باز اين بادوم زميني اومد وسط نوشتارم و وااااااي منم مجبور شدم زوركي لبخند برنم و به اظهار عقايد و اطلاعات جهاني اش گوش بدم ، هر چند كه با اون نوك زبوني حرف زدنش نيمي از حرفهاش رو نمي فهمم و بي خودي بله و آره ميگم .... اي خدااااا من رو از اينجا خلاص كن ![]()
صدف الان اينجا نشسته !!!
صبح سحر خراب شد سرم
ميگه خيلي دلتم بخواد بي شرففففففف
الانم داريم ميريم كباب ترش بزنيم تو رگ ![]()
جاتون خالي ![]()
پري روز غروب مامان زنگ زد شركت گفت مامان بزرگ حالش بده بيا ببريم بيمارستان يكسر از اينجا رفتيم و برديمش بيمارستان ، فشارش ۲۴ بود . بستري شد . شب موندم بالا سرش تا نزديكهاي نه صبح فشارش نمي اومد پايين بردنش CCU . ديروزنيومدم سركار و يه سر رفتم خونه و ولو شدم وسط اتاق خوابيدم تا 3 بعد از ظهر و پا شدم ناهار خوردم باز خوابيدم تا 7 . ميگم اين پرستارا و اونايي كه كارهاشون شيفت شبه چي ميكشن ؟ خيلي سخته . ساعت 30/2 حال مامان بزرگم بدتر شد و پرستارا گفتند بايد داروهاشو از خونه بيارين . بارون مي باريد شديد. زنگ زدم دايي كوچيكه داروهارو آورد تا حدوداي 4 موندبيمارستان و دو تايي شديم دهقان فداكار، پرستار همه ي بيمارا . داييم كه از منم بدتره ، اينقدر زود احساساتي ميشه جوری كه از يك پسر بعيده . ولي ميون اين همه ناراحتي تو بيمارستان يه سوتي باحال داد ، يه آقايي سكنژته قلبي كرده بود آوردنش داييم داشت با پسر اون آقا كمك ميكرد بلندش كنن بذارن رو بران كارد دايي من بسكه دستپاچه شده بود اشتباهي يه پاي بيمار رو گرفت و يه پاي خدماتي كه كنارش واستاده بود . يهويي تمام بيمارا و پرستارا و دكترا و همراه ها و خود اون آقايي كه سكته كرده بود زدند زير خنده . اون طرف تر يه پير مردي بود ترياكي كه دم به دم بچه هاش ترياك ميدادن به خوردش يهو ديدك داييم اومده تو اتاق ميگه مريم چايي داري تو فلاكس اينا ترياك رو با آب سرد ميدن به پيرمرده ! اومد از من چايي گرفت و برد و ماهرانه ترياك داد به خورد پير مرده ، گفتم وارديااااا . تو يه اتاق ديگه هم يه پير زن خوشكل ماموشكا خوابيده بود و همراه نداشت ميگفتن داداشش اومده اينو گذاشته رفته خونه . خواب بد ميديد و هي تو خواب جيغ ميكشيد و مي گفت پروانه جان دختر خوشكل من مامان فداي تو برم عزيز دل مادر ... منم دلم نمي اومد تنهاش بذارم مي رفتم پيشش و دلداريش ميدادم . ميگفت دخترم سرطان داره و بيمارستان تهران بستريه دخترم خيلي خوشكله ، گفتم وقتي مادرش به اين خوشكليه حتما دخترش خوشكله و ايشالله خدا هر دوتاتون رو شفا بده ، شوهرش هم فوت كرده بود و همه بچه هاش از قرار معلوم راه دور بودند . يه دختره 17-18 ساله هم از غروب ناله ميكرد تا شب دكتر متخصص اومد تشخيص داد آپانديسه و بردن اتاق عمل و معلوم شد كه آپانديسش تركيده . بيچاره دختره سه روز بود كه حالش بد بود اما هيچ دكتري تشخيص نداده بود و هركس يه چيز بهشون ميگفته . يه پيرزنه هم بود كه عاصم داشت و دخترش بنده خدا تك و تنها دو شب بالا سرش يود و چشم رو هم نذاشته بود ، هر چي بهش مي گفتم شما بريد يه چرت بزنيدمن مراقب مادرتون هستم ميگفت نه . خلاصه با همه ي بيماراي تو اورژانس و همراهاشون دوست شدم . ديشب كه رفتم CCU عيادت مامان بزرگ يه سر هم رفتم اوژانس و ديدم هيچ كدومشون نيستند . اعظم همون دختري كه آپانديسشو عمل كردند رو تو بخش جراحي ديدیم . پرستاري شغل خيلي سختيه . هم دل مي خواد هم توان . من كه اگه 4 روز تو بخش اورژانس باشم سر از تيمارستان در ميارم .
دعا كنيد حال مادربزرگم خوب بشه
من از خواب هام ميترسم ![]()
when you have a big PROBLEM , don't say : oh my god ,i have a big problem . say : hey problem, ihave a big GOD
? OK

اون روز كه از زري نوشتم شب قبلش خواب هاي بد بد ديده بودم باز . يكيش خواب مادر بزرگ بود . از ترس واسه كسي تعريفش نكردم آخه من خيلي كم خواب مي بينم ، هر وقت هم مي بينم يه جورايي تعبير ميشه ، دو سه روز پيش مادر بزرگ افتاد از پله و دستاش داغون شد،با خودم گفتم خدا كنه ختمه به همين باشه و دعاها و صدقه ها فقط به تعويق نندازه ... الانم خاله گيلان از مازندران زنگيده بود، دو روزه در به در ميگيره شماره هاي ما رو ، من كه هميشه ي خدا سر كارم از صبح تا شب ، چون ويبره خرابه ،سايلنتم و جواب بي جواب ،آبجيمم كه سر كار جواب نميده ، مامانمم بدتر از ما دو تا ، تلفن خونه كه قطعه ، تا بيچاره خاله زنگ زد شركت واسه من ، مي گفت خوابتونو چند شب پشت هم ميبينم ، در سلامتي كامل به سر مي بريد؟؟؟ و بيشتر تاكيد داشت رو من و آبجيم ،گفتم آره بابا بادمجون بم آفت نــدازه خاله جان ، حالا چي خـواب ديـدي ؟ گفت نميدونم دقيق يادم نمي مونه فـقط انگاري كه سر گرداني ! مي خواستم بگم من يه عمريه كه سر گردونم ....
|
فرصت گذشت وحرف دلم ناتمام ماند در گلو شکست |
![]() |
وقتی که خاطره ای جوانه میزند از جنس تو
آنگاه من به خورشید میرسم
در اوج آرزو های محال
و هر گاه که خیال من پر است از نگاه تو
آن لحظه مثل جوانه سبز می شوم
می روُیَِِم و دست نیافتنی
میشوم از هر چه هست
خدا کند در طلیعه هر لحظه ات نشانه ای از من
از تو
و از ما
طلوع کند
بی هیچ بهانه ای
خدا کند ...
شعراز: ح.محمدي
گاهــی اوقات تو زندگیت همه ی خوبی ها رو تو یه آدم میبینی و اون آدم برات بت میشه ، خیلی سخته که بت آدم بشکنه ، خیلی سخته که بت آدم خودش خودش رو بشــــــکنه ، وقتی همه ی خوبیها رو تو ی یک نفر میبینی ، دیگه طاقت دیدن بدیش رو نداری ، وقتی که طاقت نداشـــــته باشی خودت هم میشکنی و خورد میشی ، چون : " دیگه چیزی برای پرستش نداری "
اعتراض متخصصان پيوند به اشتباهات پزشكي فاحش مطرح شده در سريال «حلقه سبز»، ساخته ابراهيم حاتميكيا، همچنان ادامه دارد.
اين اعتراض البته دلايل دردناكي دارد. شواهد، نشاندهنده كم شدن اعتماد مردم به سامانه پيوند و افزايش آسيبهاي رواني براي خانوادههايي است كه اعضاي بدن عزيزانشان را اهدا كردهاند و كاهش تمايل براي اهدا در طول چندهفتهاي است كه از پخش اين سريال ميگذرد.
اهداي اعضاي بدن پس از مرگ مغزي، مقولهاي است كه در چند سال اخير، با تلاش و اطلاع رساني متوليان امر پيوند، رشد مناسبي داشته و مراسمي نظير جشن نفس كه
هر ساله در زادروز حضرت فاطمه(س) برگزار ميشود، سبب شده بود تا رشدي بيسابقه در مشاركتهاي مردمي براي اهداي اعضا بهوجود بيايد.
تنها در چند ماه ابتداي سال 86، حدود 67 هزار نفر در سايت اهدای عضو ثبتنام كرده بودند و بر اساس برآوردهاي كارشناسان، بعد از جشن نفس امسال، هر 4 ساعت 40 نفر عضو جديد به اين سايت ميپيوستند؛ اماخبر ناخوشايندي كه دست اندركاران پيوند را بسيار شوكه كرده است، آماري تازه در مورد پشيمان شدن افرادي كه فرم اهدا پر كرده بودند، در ماه گذشته و هم زمان با پخش سريال حلقه سبز است.
هر موقع داشتيد پرتقال و نارنگي و امثالهم مي خورديد ، مواظب باشيد اون اسيد هاي پوستش نپاشه روي شيشه ي گوشيتون ![]()
![]()
وگرنه كوفتتون ميشه
شيشه رو مي خوره و جاش ميمونه ![]()
![]() |
![]() |