تبليغاتX
آخر غربت دنياست
 

 

ماه مبارک رجب اومده تا دلهای مجذوب رو به ميهمانی شعبان ببره .

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخوره که به خودت بیای و فکر کنی به اینکه معبودت رو چگونه می پرستی .

امروز ليلة الرغائبه، فصل نيايش اولين شب جمعه ماه رجب كه براش فضايل زيادي نقل كردندبه روزه پنجشنبه و استغفار زياد تو اين روز سفارش شده، شب بر آورده شدن حاجات. پارسال همین موقع روزه داشتم  شونصد رکعت هم نماز خوندم ، اما " آرزویم "  بر آورده نشد ، امروز  روزه نیستم الان دارم نون تمیجان میخورم ، نون محلی رودسر که روزهای رغائب مردم لاش خرما میذارن و نذری پخش میکنند . روزه نیستم اما نماز رغائب رو میخونم ولی دیگه مثل پارسال مثل ابربهاراشک نمیریزم ، دیگه دعایی واسه خودم نمیکنم ، مگه آرزویی هم واسم مونده ؟ خدا هر کار دلش خواست میکنه ، هر چی که به صلاح خودش باشه منکه صلاح خودمو نمیدونم پس واسه چی اصرار کنم و سر خدا رو درد بیارم ؟  پارسال به اندازه تمام عمرم شب و روز اشک ریختم و دعا کردم ، بسه ، من دیگه واسه چیزی اصرار نمیکنم ، شد شد ، نشد ، فدای سرم که نشد ... بدتر از اون که نمیشه ...

 

 

آنچـــه دلـم خواست نه آن میشود

هر چه خدا خواست همان میشود

 

پ ن۱ : به دوستان عزیز پرشین بلاگ به خصوص همولایتی خودم تسلیت میگم ، وقتی ۲۴ ساعته میرید این ور اون ور محله موجی نتیجه این میشه که خونتونو دزد میزنه غصه نخور قول دادند اطلاعتتون محفوظ بمونه ، اینهمه بهت گفتم بیا بلاگفا گوش به حرفم ندادی اینم عاقبتت . گذشته از شوخی واقعا متاسفم ان شالله که درست بشه ،اگه بی سر پناه موندی کلید بهت بدم بیا موقتا اینجا محله موجیهاتوبنویس تا خونتون درست بشه  خدا لعنت کنه هکرش رو .(  الهی آمین  )

 پ ن۲ : پست پایین را بستیم ، چون ، خ ط رن ا ک ه - ح س ن  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 9:24 توسط « مریم »

 

 

سرمایه های هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد . (دکتر علی شریعتی )

 ( يا شايد هم نهفتن ! )

 

* نيمه گمشده ت رو نميشناسي ؟

- نه !  دربه درشم ،

گفتا من آن ترنجم ، كاندر جــهان نگنجم

گفتم به از ترنجي ، ليكن به دست نايي

مگه تو ميشناسي ؟؟؟!!!

راســت بگو نهان مکن ، پشت به عاشقان مکن
چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو ؟

* هر آدمي ناگفته هايي داره ، ناگفته ها چيزاييه كه هر آدمي خودش به مرور با قرار گرفتن تو شرايط خاص كسب ميكنه و شايد نتونه اون تجربه ش رو اونجوري كه هست به كسي منتقل كنه . نميدوني نيمه گمشده ت كجاست ؟ بعضي وقتها ميشه كه تو توي يه ناراحتي واقع ميشي ، بعض گلوتو گرفته ، نميدوني چيكار كني ، بعدش يه چيزي مياد كه آدم رو دلخوش كنه و از اون مرحله پرت كنه ،اما اين دل خوشكنك باز دوباره ميره و جاش رو به همون بغض و ناراحتي ميده ، اما باز بر ميگرده ، هي ميره و برميگرده تا يه روزي مياد كه موندگار ميشه واسه هميشه ، نيمه گمشده ت همينه ، نيمه گمشده ت تو وجودته كه بايد بدستش بياري .

-  نه ، تمام شد رفت ...

آنكه ميگفت منم بهر تو غمخـــوار ترين

چه دل آزار ترين شد ، چه دل آزار ترين ...

*  نه تمام نميشه ، تو نشناختيش ، تو باغ نيستي ، اگه تمام شدني بود كه زندگي زندگي نبود ... بايد به اين باور برسي كه غم و شادي عارف يكي هست ...

-  آره خب ، ولي اينو هم ميدونم كه هيچ حالي هم موندگار نيست ...

 در هـــيچ پـــرده نيست نباشـــــد نواي تو      

 عالم پر است از تو و خالي است جاي تو

به نظر منكه نيمه ي گمشده مون اگرم پيدا بشه ،هيچ وقت واسه هميشه موندگار نميشه ، چون هيچ حالي موندگارنيست ... اصل حال در عرفان همينه ...

* نيمه ي گم شده موندگاره ، متولدش ميکني و به اوج روحاني ميرسونيش ،تا روح بر جسم غلبه کنه،طي الارض...به نا کجا آبادها...اووووووووو.......

                                                                                               مـــــــــريم ۱۸/۴/۸۶

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:30 توسط « مریم »

 

هر چي آرزوي خوبه مال تو

هر چي كه خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو

اين شباي بي قراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن                  

تويي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه ؟

اول دو راهي آشنا شدن ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 17:15 توسط « مریم »

 

 

  مادرم روزت مبارك   

 

چون هستي من ز هستي توست

تا هستم و هسـتي دارمت دوست

                 مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش .

       ۱۴ تیر     :   روز مادرو زن بر تمامي مادران و همسران مبارك .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:26 توسط « مریم »

 

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
ای خمشی مغز منی پرده آن نغز منی
بر ده ویران نبود عشر زمین کوچ و قلان
تا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به من
مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر
آینه​ام آینه​ام مرد مقالات نه​ام
دست فشانم چو شجر چرخ زنان همچو قمر
عارف گوینده بگو تا که دعای تو کنم
دلق من و خرقه من از تو دریغی نبود
از کف سلطان رسدم ساغر و سغراق قدم
من خمشم خسته گلو عارف گوینده بگو
زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا
مست و خرابم مطلب در سخنم نقد و خطا
تا که به سیلم ندهد کی کشدم بحر عطا
خشک چه داند چه بود ترلللا ترلللا
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما
چرخ من از رنگ زمین پاکتر از چرخ سما
چونک خوش و مست شوم هر سحری وقت دعا
و آنک ز سلطان رسدم نیم مرا نیم تو را
چشمه خورشید بود جرعه او را چو گدا
زانک تو داود دمی من چو کهم رفته ز جا

چه حالي مي كرديم سر كلاس غزليات شمس و مباني عرفان و تصوف ،يادش بخير اون روزها، استاد روز اول كه اومد سر كلاس گفت : اومديم تو اين كلاس حال كنيم هر كي حال نداره ميتونه سر كلاس نشينه و آخر ترم بياد امتحانشو بده . واقعا هم دو ساعت عشق و حال ميكرديم ، سر درس غزليات شمس پا ميكوبوند و شعراي مولانا رو مي خوند ، سر درس مباني عرفان مي رفت تو حال و دور خودش يه خط ميكشيد و از چله نشيني و حال و مقام و ... حرف ميزد ، يادش بخير تموم اون روزا نه با مولانا بلكه با همه شون حال ميكردم ، غزليات و قصايدعاشقانه ي سعدي كه همه رو سر كلاس عاشق ميكرد ، اون شعرهاي قلمبه ي خاقاني كه همه جز من از خاقاني بدشون مي اومد ، رخش به هّرا بتافت بر سر صفر آفتاب ........اووووووووو عاشق رشته ام بودم اما حالا از اين عاشقي چي نصيبم شد ؟ هيچي ، عاشقي خيلي خطرناكه حسن !

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 9:42 توسط « مریم »

       

         نازپرورده تنعّـــــم نبرد راه به دوست    عاشــقي شــيوه رندان بلاكش باشد 

 

درصد بالایی ازخانومها اززتدگي زناشوييشون راضي نيستند و شايدتعدادچشمگیری ازهمينها به هر نحــوي با مرد ديگه اي در ارتباطند!(منظورم از رابطه،رابطه ي جـنسي نيست،هرنوع رابطه اي ميتونه باشه)، وقتي ميرم تو اجتماعشــون اينو كاملا حــــس ميكنم، چرا اينجوريه ؟ ميدونم چرا، به خاطر فقدان عشق .وقــــتي آدم به خـاطر رفع تكليف يا بي عقلي و بچگي يا حرف هاي مردم ازدواج كنه عاقبتش اينه ، مجبوره يك عمر كســــي رو تحـــــمل كنه كه عاشــقش نيســـت، اگر عشــــق نباشه هيچـــي نيست .بي عشق زياد نميشه دوام آورد.

"خيانت تنها اين نيســت كه شــــب را با ديـگري بگذراني، خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد. "

"عشق يعني اينكه به بند بند وجودش عاشق باشي ، عشق يعني اينكه همه چيزش رو با تمام وجود بخواي . "

" خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن "

" خدايا عاشقان را غم مده ، شكرانه اش با من "

 " خدايا، نذار گناه بي عشقي بيفته گردنم "

 " خدايا به من قدرتي بده تا عاشقي كنم "

"خدايا نعمت عشق و عاشقي رو از من دريغ نكن ، چون اونكسي كه عشق نداره  هيچي نداره و اونكه عاشق نيست آدم نيست "

 

 هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق      ثبت اســت برجـــريده عــــالم دوام ما

 

  

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 17:48 توسط « مریم »

 

کاش من هم کفشدارش می شدم


اشــک شوقی بر مزارش می شدم

 

با تشكر از دكتر محمود اكرامي

 

اعصابم حسابي خورد شده دوبار تا حالا گذاشتم عكسها رو اما آخرش نشد بار اول عكسها رو آپلود و تنظيم كردم و توضيحات نوشتم اما چون طول كشيد وقتي ثبت رو زدم از مديريت خارج شد بار دوم هم داشتم سايز عكس رو تنظيم ميكردم كه يهويي دستم خورد به يه منوي ديگه و پرررررر حالا ببينيم سومين بار چي ميشه ، خيلي حيف شد همه رو بداهه نوشته بودم ..

صحن حرم امام رضا عليه السلام ساعت حدود۴ بامداد:

اينم عكس دختر خاله من كه وقتي لج ميكنه و عصباني ميشه صداي جيغ هاش تا عرش ميره، موقع رفت و برگشت خونه اينا تو ساري استراحتگاه بين راهمون بود.اگر يكسر ميرفتيم تا مشهد كشته مرده ميداديم .اون پرستوي عاشق ساروي پشت شيشه پنجره خونه اينا ميشينه و اين آتوسا باهاش صحبت ميكنه اما اون پرستو جز معشوقش كه خودشه كسي رو نميبينه .دلم واسه اون پرستو خيلي سوخت طفلكي نميدونست كه عاشقي آخر عاقبت نداره ... چقدر خودشو ميكوبوند به شيشه ...ياد اون جك افتادم : به يه مار ميگن چرا اينقدر غمگيني ؟ ميگه خيلي سخته ده سال عاشق يك كسي باشي دست آخر بفهمي شيلنگ بوده !!!

 

وقتي داشتم اين عكس رو ميگرفتم ياد امين افتادم كه چند وقت پيش عكس يكي از همين خوش تيپا رو گذاشته بود تو وبش . اين خانوم يكي از اهالي شهر باستاني شادياخ توي نيشابور است كه ۵۳۰۰ سال قدمت داره . اين شهر توي يك زلزله زير خاك مدفون شده و به تازگي كشفش كردن ولي نميدونم چه لزومي داره اين استخونها رو از زير زمين بكش بيرون و بزارن در معرض ديد عموم ؟! خودشون خوششون مياد وقتي مردن ۵۳۰۰ سال بعد يكي ديگه پيدا بشه و استخوناشونو بكشه بيرون بذاره مردم ببيننش چون قدمتش زياده ؟!!!

اينم شناسنامه اين خانوم :

اينم نمايي از شهر مكشوفه شادياخ در نيشابور كه هنوز فقط همين يكذره اش رو از زير خاك در آوردند،بقيه ش رو ايشالله سر فرصت درميارن  اين عكس رو هم قاچاقي گرفتم چون عكسبرداري ممنوع بودولي از اونجايي كه به قول خواهرم جنون عكسي دارم نميتونم از اين گونه خلافها از خودم صادر نكنم

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 10:30 توسط « مریم »

 

علي الحساب چندتا عكس ميذارم :

ميدونيد كه داخل حرم اجازه نميدن دوربين ببريد، تمام عكسهايي كه گرفتم با گوشي موبايلمه ، ببخشيد كه كيفيتش پايينه و حجمش بالا و بلدم نيستم كم كنم و احتمالا يك قرن طول ميكشه تا باز بشه و ببينيد .اميدوارم موفق بشيد .

 

اين عكس رو قاچاقي گرفتم دور از چشم خادمين.

اين پرستو به گمونم عاشق خودش شده بود بدبخت! تو شيشه پنجره خودشو ميديد و ما رو اون پشت نميديدكه چسبيديم به شيشه و داريم نگاش ميكنيم . از صبح تا شب كارش اين بود كه اون پشت عاشق بازي در بياره !

پرستوي عاشق كه ميگن به همين ميگناااا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 17:45 توسط « مریم »