به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که برون در چه کردی که دورن خانه آیی
اینجا مشهد ، بازار مرکزی کافی نت ولیعصر . وقتی داشتم میرفتم همش این شعر رو میخوندم اما حالا امام رضا نمیزاره بریم خونه
ماشینمون دیروز خراب شده و چند روزی بیشتر موندگار شدیم . تمام اعضای وجودم درد میکنه و شدیدا کسر خواب دارم . به علت شل بودن تسمه ، دینام سوخت و یه چیزایی هم از اگزور که اسمش یادم نیست پاره شده و امداد خودرو سایپا هم موش میدوونه .جای همه تون خالیه . خوب دیگه من برم دیر شده همه منتظرن . ![]()
براي شاد زيستن بايد دلتنگي را قرباني كني
و اين هميشه كار آساني نيست ...
دو سه روزیه که هوا خیلی خوبه، از اون هواها که دلم میخواد شب بروم لب ساحل و تا امتداد دهنه رو پیاده گز کنم .دیشب ۱۲ شب با رضوانه اینا رفتیم دریا و یک نصف شب به زور مامانم اومدیم خونه،میگفت نصف شب تو رو غلام گردشی گرفته ؟ هوا خنک بود نم نم باران میخورد توی صورت ، کمی لب ساحل والیبال کردیم و کمی شیطونی و بعد از گیر دادن نیروی انتظامی به ماشین کناریمون ما هم مجبورشدیم ارازل و اوباش نباشیم ! جمعه هم که جاتون خالی به اصرار مامانم ناهار رفتیم کومله شهر سبز چلوکباب ترش مهمون مامان . پولشو مامان داشت میداد منت اومدنش رو هم خودش میکشید، بابا میگفت ۲۰ تومن میشه من با ۹ تومن یک و نیم کیلو بهترین گوشت رو میگیرم بریم بیرون ۴نفری بخوریم مامان میگفت نه باید بریم رستوران . خلاصه ولرخرجی های مامان به تفکر اقتصادی بابا چربید و رفتیم شهر سبز و تا سر حد ترکیدن خوردیم و بعدشم راه افتادیم طرف خرما سیسکو . همیشه فقط تا انتهای جاده آسفالت رو رفته بودیم ، اما اینبار از جاده خاکی هم گذشتیم و به کشف جاهای دنج خرما سیسکو نائل شدیم و فهمیدیم که سوراخ سنبه های خرماسیسکو خیلی بیشتر از سفید آبه .رسیدیم به یکی از رودخونه های خوشکلشو توقف كرديم و مثل رنگ جنگل و رودخونه ندیده ها شروع کردیم به عکس انداختن از دارو درخت و ضبط صدای شرشر آب ! جای خیلی دنجی بود دال پر نمیزد .موقع برگشت هم رفتیم لب دریا و چرخی زدیم و تو شهرک ودایی مهدی و زندایی مرجان رو دیدیم به صرف عصرانه باقالا پخته لب دریای حسن سرا دعوت شدیم . رفتیم خونه و بعد از تجدید قوا مجددا راه افتادیم و رفتیم و خوردیم و برگشتیم . نمیدونم چرا بیرون رفتن های ما مهمترین قسمتش خوردن هست . همیشه میریم میشینیم هر چی داریم میخوریم و بعدش بارو بندیل رو جمع میکنیم و یا علی سمت خونه اما این مسافرهای تابستونی رو که نگاه میکنم میبینم که چقدر خوب قدر این هوا و زمین شمال رو میدونن و لحظه لحظه اش رو با عشق نفس میکشن و حتی الان که دریا آبش سرده میافتن توی آب و حال میکنن .خیلی وقته که آپ نکردم ، اینروزها نه که حرفم نمی اومد در راه رفتن به خونه و اومدن به شرکت همیشه با خودم زیر لب زمزمه میکردم اما مثل همیشه مجالی برای نوشتن نیافتم ،حالا هم اومدم این مزخرفات رو مینویسم . امروز بیستم خردادماست، اگر خدا بخواد ۲۵ ام ميریم مشهد ، هرچه دنبال کارت عکسم گشتم که مجددا ظاهر کنم پیداش نکردم ، یکماهه که تاریخ انقضای گواهی نامه ی سیندرلایی ام گذشته اما چون از عکس گرفتن متنفرم هنوز تمدیدش نکردم ولی مجبورم امروز فردا برم دنبال کارهاش تا مشهد باید یکسر بی توقف برونيم . باميدخدا پنج شنبه حرکت میکنیم و جمعه صبح پذیرش داریم از طرف اداره مامان. فقط یک بار فسقلی که بودم مشهد رفتم همراهان همیشگی اگه یادشون باشه توی یکی از پست های گذشته هم در موردش نوشتم با عنوان ياضامن آهو . آنزمان کوچک بودم و معنی دعا رو نمیفهمیدم و میگفتند دعا کن ، آرزو کن و من میگفتم دعا یعنی چه ؟آرزو چیه ؟و مینا میگفت آرزو شاگرد اول شدن است ، دعا گرفتن نمره ی بیست است . حالا بزرگ شده ام بازهم درست نمیدانم آرزو یعنی چه ؟ اما شاید میدانم دعا یعنی چه ؟ میروم دعا کنم ، میروم دعا کنم که آرزومند شوم ...
اين عكسها محصول اين چند روز غلام گردشي ماست ![]()
خوب من الان تو شركت عكس از كجا بيارم هان ؟ امشب كه رفتم خونه اگه سرعت خوب بود و اگه حال داشتم آپلود ميكنم ميذارم اين زير .
پس دوباره بيا !
داشتم به این فکر می کردم آدم تا وقتی زنده است تخت خوابش از زمین بلند تر است
بعد که نفس کشیدن یادش می رود تخت خوابش از زمین می رود کمی پایین تر
خدا همه جا هوای آدم را دارد ها
روی تخت دراز کشیدم آنقدر که حس کنم بزرگتر شدم از دیشب
تن آدم که کش و قوس می رود آدم خوشش می آید
روح آدم که کش و قوس می رود آدم شعرش می گیرد
گاهی وقت ها روح فراموش کار من زودتر از من بیدار می شود می رود قدم زدن
تنم می ماند روی تخت تنها
تنهایی روی یک تخت مثل شنا توی استخر خالی می ماند
روحم بلد است جاهای خوب را
ولی هیچوقت من را هم با خودش نبرده است
بیچاره من ...
خوش به حال تو
هنوز دارم به تو می فکرم که کجاست پس؟
زن همسایه روبرو که خانه اش روی درخت کاج است می گفت
آدم تا تو را ببیند می رود توی دلش
نکند تو رفته باشد توی دلم
کاش چند روز قبل آب و جارو می کردم توی دلم را
فکر می کنم هنوز چند تا تار عنکبوت مانده بود کنجش
باید سری بزنم به دل
تو اگر بیاید باید همه چیز قبلش آماده باشد
آخر من تو را خیلی دوست دارم
خدا کند بیاید زودتر..
پ ن : برگرفته از سایت آلبالو
رنجوری را گــــفتند : دلت چه خـــــــــواهد ؟
گــــفت : آنکه دلم چــــــــــیزی نخــــــواهد !
بایست :
جـــاده خوشبختی در دست تعمیر است ...
دور بزن برگرد ،
این اسمش تقدیر است ...

میدونید فلسفه اختراع سرسره واسه بچه ها چیه ؟
از همون بچگی میخوان به آدم یاد بدن که صعود چقدر سخت و سقـــوط چه آسونه ...
