تبليغاتX
آخر غربت دنياست

 

خیلی وقته که آپ نکردم .

این روزها خیلی کم وقت میکنم که به کارهای جانبی ام برسم وقتی هم که وقت میکنم میبینم که همه چیز به هم ریخته است و منصرف میشم آخه سیستم شرکت کیبوردش قاطی داره و فارسی رو در هم می نویسه الان دارم تو کامنتدونی می تایپم و بعد کپی میگیرم تو وب پیجم اونم تازه به یک روش عجیب و غریب . 

بعضی ها چقدر بدبختند این رو گفتم واسه اینکه الان یک صحنه ی تاسف بار دیدم یک پیر مرد با گاری تو این بارون سیل آسا ..نفس نفس می زد ...از پشت شیشه خیره شدم بهش خیلی خسته بود خیلیییی دلم سوخت ... دلم میسوزه ... داشتم میگفتم . این روزها اونقدر شلوغ پولوغ و به هم ریخته ام که وقت نکردم آپ کنم هر چند که واسه نوشتن حرف داشتم ولی حالا حسشون پر گرفته .....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:32 توسط « مریم » |

 

من قــطاري ديدم

كه ســياست مي برد

و چه خــــــــالي مي رفت ....

 

 

... و اما امروز

 

ديشب خانه ليلا خوش گذشت ، فسنجون- ماهي- قيمه و قورمه سبزي و سالاد و سير ترشي و مخلوط و كال باقالا ، جايتان خالي . دفعه پيش كه آنها خانه ما بودند خواهرم كشمش را سوزاند ، من نشسته بودم و تند تند داشتم خورشت ها را مي ريختم و ليلا مي برد يك هو ليلا آمد و گفت اون چيه كه داره رو گاز پر پر ميزنه ، خلاصه بوي دود همه جار ا گرفته بود و... پدر ليلا از آن روز به بعد تا مارا مي بيند حرف از كشمش ميزند ، بيچاره من كه با زحمت دنبه هايش را گرفته بودم ، خلاصه ديشب خانه ليلا خواستم زير كشمششان را روشن كنم تا بسوزد و پيش پدر ليلا كم نياوريم اما فندك را نيافتم .  ليلا و مهسا اصرار كردند كه براي خواب بمانيم اما چون ديگر مثلا همه ي ما كارمنيدم نميشد و دوازده رفيتم منزل .

صبح رفتم باشگاه ، بازي خوب بود امروز چسبيد تا گيم آخر كه من چند تا سرويس برگردان زدم كه از لب تور رد شد و دوتاش هم خورد به تو رو تيز خوابيد تو زمين همه حال كردند و منم خر ذوق شدم و آخري رو كه جو گير شده بودم هوايي زدم و دريافت داشت و اونقدر غرق در تماشاي بازي شده بودم كه يادم رفت بعد از زدن سرويس برگردم سر جايم ! توپ هم يكراست خوابيد سر جاي من ، خانم مربي مرا از زمين بيرون بينداخت ، نامرد بي انصاف اين همه با سرويس هاي برگردانم برايشان امتياز آوردم قبلش هم تازه پشت هم سه تا اسپك را كه براي من نبود با بدبختي دريافت كردم و نجاتشان دادم سه بار پشت هم زمين خوردم اما نذاشتم توپ بيفتد بار چهارم هنوز اندر زمين ولو بودم كه توپ بعدي خوابيد سر جايم و من تا از وسط بلند شوم و بروم سر جايم نشد و نگرفتم باز هم جاي تشكر كه خودم را فدا كردم غر غر و توقعات بي جاي خانم مربي ، حد اقل بچه هاي تيم منظورشان شد و تشكر كردند .خوش تيپ كه امروز حسابي قاط زده بود و ميگفت من ديگر باشگاه نمي آيم ، اواخر ِ گيم آخر كه مربي هر كه را كه يك بار خراب ميكرد بيرون ميكرد براي همين من هم زدم آمدم شركت و ديگر نماندم كه وقتم به هدر نرود ، شايان بيچاره شونصد بار آمده بود و برگشته بود گفت شونصد تا اس ام اس زدم اما جواب ندادي ، گفتم آخه مگه من گوشي دارم ؟؟؟ ماني گفت گوشي ات يكشنبه ميرسد ، گفتم مگر بارهايتان را با گاري دارند برايتان مي آورند ؟ خوش تيپ هم گوشي اش خراب شده و آنتن نميدهد و يك هفته است كه گوشي ندارد ، اين خوش تيپ اسمش روياست .

شايان گفته بود براي خاطر گوشي شير موز ميخواهد ، اما قرار شد امتحانات صالح تمام شود بعد ، اما امروز بسكه شير موز شير موز ميكرد رفتم و خريدم و خورديم و الان اشتهاي ناهار خوردن ندارم . امروز فاطي از اين جا رد ميشد مرا ديد ، مثل هميشه نالان و شاكي از چرخ گردون .

آنقدر نوشتم كه شير موزم هضم شد ، حالا اشتها دارم و دلم يك غذاي خوب ميخواهد اما معلوم نيست كه غذا چه چيزي داريم ، در يخچال را وا كردم كمي كتلت و باقالا قاتوق پيدا كردم ، مادرم گوشت چرخ كرده گذاشته بود اما گوجه نبود كه واويشكا درست كنم ، آخر گوجه آنقدرگران شده است پدرم مي گويد خوردنش حرام است ! به جاي يك كيلو گوجه ميشود دو كيلو مرغ خريد . عجب زمانه اي شده است ،‌ از كسي شنيدم كه ميگفت : وقتي ايران با همه قهر بود وضع ما بهتر بود ، حالا اين همه بدبختي كه داريم كم است اين روزها از گوشه و كنار مي شنويم كه كسي فوت كرده ، خدا كند كه درست نباشد و فقط يك شايعه باشد .  

 به گمانم دارم سرما ميخورم ، نه سرما دارد من را ميخورد ، يادم باشد از كبل مجيد جوشنده گياهي بخرم ، ديروز وحشتناك گرم بود چند روز قبل زلزله زد هر وقت ميخواهد زلزله بزند هوا در سرما گرم ميشود ، خوب من بروم غذايم را بخورم و بروم شركت وگرنه روده درازي هاي من بي انتهاست ... 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:34 توسط « مریم »

 

 

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين

 

 

 

 

 

 

امروز رفتيم شلمان منزل اجـــدادي خانم بهار كه الان حسينيه است . يك خونه ي قديمي ِ اربابي روستايي ِِ  بسيار بزرگ و زيبا با قدمت سيصد و بيست سال كه به لهجه ي شمالي ِ خانم بهار بهش ميگيم شلمانه خُونه. خانوماي مسن اونجا ميگفتند ابالفضل خودش كلنگ اينجا رو زده و بعد از سالها اينجا رو ساختند ! به نظرتون اين بيشتر به افسانه نزديكه يا واقعيت ؟! خانم بهار ميگفت هر كي واسه اولين بار مياد اينجا حاجتشو ميگيره ، ميگفت به منبرش يه چيزي گره بزنيد ، اما من به اين چيزها معتقد نيستم ، به توسل معتقدم اما نه توسل به هر افسانه اي ، پيش از اون هم اولش مستقيم از خداي خودم تو خونه خودم ميخوام .  خلاصه اين خونه واسم خيلي جالب بود و منو جذب خودش كرد خيلي دوست دارم چند روزي توش زندگي كنم عين خونه هاي اربابي روستايي كه تو فيلم ها و سريال ها ديدم اتاقهاي تو در تو با درهاي دو لنگه ي معرق و خراطي شده با شيشه هاي رنگي در و ديوارهاي خوشكل و درهاي كشويي ... خيلي زيبا بود  شايد اتاقهاش بيش از سي چهل تا ميشد نميشد شمرد تو در تو تو هر كدومش يه شومينه خوشكل كه الان لوله بخاري زشت از توش رد شده . هر چي بگم از زيبايي و جذابيت اين خونه كم گفتم بايد خودتون ببينيد تا درك كنيد ، ديدن خونه ي بروجردي ها و كاشاني ها و عمارت ها و كاخ هاي اصفهان و كاشان برام تا اين حد جذبه نداشت ، شايد چون اينجا بوي فرهنگ و اصالت اجدادم رو ميداد . دوست داشتم يه شيشه شور و روزنامه باطله ور ميداشتم و تمام شيشه هاي رنگي درهاي خوشكل ِ خاك گرفته ي اونجا رو برق مينداختم ، دوست داشتم يك سطل رنگ ور مداشتم و ديوار هاي اونجا رو رنگ ميزدم ، دوست داشتم يك ماه اونجا زندگي كنم و از گردو خاك درش بيارم واونجا رو درست كنم عين دسته ي گل تا زيبايي هاي خودشو بريزه بيرون ( الان مامانم كه اينو بخونه ميگه اگر خيلي مردي بشين گرد و خاك اتاق خودتو بگير ) از خانوم بهار پرسيدم اينجا فقط محرم ها درش به روي همه بازه ؟ گفت روزاي عادي پنج شنبه جمعه هام بازه . دوست دارم يه روز ديگه برم اونجا و اون درهاي خوشكلشو هي بازو بسته كنم و از اين اتاق به اون اتاق برم و درو ديواراشو با شوق نيگاه كنم از اين پله بالا برم و از اون يكي پايين بيام از اين در برم و از يك جا ديگه سر در بيارم ، چه حالي ميده تو اون خونه قايم باشك بازي . خوشا به حال اونايي كه تو اين خونه بزرگ شدند . عكسهايي با موبايل واستون گرفتم كه ميزارمشون ببينيد ، اين عكسهاي بي كيفيت فقط شمه اي از جذابيت اون خونه رو نمايش ميده .

 

پ.ن1 :اين مهندس شايان خان با اون دوربين در پيتش كامپيوترو گوشي خواهرم رو  ويروسي كرده ، نيو فولدر ميسازه و هارد رو پر ميكنه و دليت هم نميشه ، راست ميگفت صالح كه شايان خودش ويروسه . كي ميدونه اين ويروس رو چه جوري بايد از بين ببرم ؟ هيچ آنتي ويروسي از پسش بر نمياد ، مكافي و نورتون و اسپاي وار و .... هيچي نميتونه نابودش كنه ، فقط پيشنهاد فرمت كردن هارد رو نديد كه كلي اطلاعات دارم و نميتونم ازشون دل بكنم ،يكي كمككككككككككك  . در ضمن طرز فرمت كردن حافظه ي گوشي و رم سوني اريسكون w800 رو اگر كسي بلده لطف كنه بهم بگه ممنون ميشم .

 

پ.ن2 :براي اينكه وب دير وا نشه فقط دو تا از عكسها رو گذاشتم اين زير ، براي ديدن بقيه ي عكسها روي ادامه ي مطلب كليك كنيد .

 

 پ ن ۳: امشب شام لنگرود دعوتيم خونه مامان ليلا جون . شوهر ليلا فوق قبول شده كرمانشاه و ليلا فعلا آواره از وطن شده و الانم تعطيلاته ميان ترم شوهرشه . امشب خوش خواهد گذشت ، با خنده هاي ليلا و شيطنت هاي مهسا . خوش مگيذرانيم از نوع الكي اش را ، بايد دنبال بهانه گشت براي خوش بودن ، اين را بانو  يادم داده ، همان بانويي كه خودش گاهي يادش ميرود كه زندگي پر است از بهانه هاي ريز و درشت براي خوشي هاي الكي و زوركي !!!

 

يادم باشد روز و روزگار خوش است و همه چيز بر وفق مراد است و تنها دل ما دل نيست... آره ... تنها دل ما دل نيست ...

 

 

 اين در ورودي آن خانه ي اجدادي است

 

 

السلام عليك يا ابا عبدالله

 

براي ديدن بقيه عكسها روي ادامه مطلب كليك كنيد :

 

سرعت كم بود و نتونستم تمام عكسها رو آپلود كنم بعدا انشالله اضافه ميكنم ، فعلا همينها رو ببينيد

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 16:46 توسط « مریم »

 

هزار راه نرفته نگاه ميكردم : روانشناسي زنِ ايراني اينه ، تا نقطه ي آخر مقاومت ميكنه ولي  وقتي به آخرش رسيد و گفت نيستم واقعا نيست ! 

چرا ما زن ها اينجوري هستيم ؟!  گذشت گذشت يهو فوران ...

چرا هميشه زن ها شاكي هستند و ميگن اگه واسه خاطر اين بچه نبود طلاقمو ميگرفتم اما من تا به حال از هيچ مردي چنين حرفي نشنيدم ؟! حتي خيلي مردا از جدايي وحشت هم دارند .

حالا اين وسط مشكل از كدومه ؟!؟!       اينا يا اونا ؟!؟!     هان؟؟؟

پنج شنبه مامان اينا رفتند خاستگاري واسه امين ، تا گفت زن ميخوام همه ريختند سرش كه نه نه نه الان زوده ال نداري بل نداري ، يعني هر پسري كه ميخواد با دختره مورد علاقه اش ازدواج كنه بايد بجنگه ؟ البته امين خان شبنم رو ول كرد و دو سه ماهي يك فروغ نامي رو خوش كرده و قصد ازدواج با اونوداره اين در حاليه كه كماكان از شبنم و فضايل اخلاقي اش تمجيد ميكنه و ميگه ولي فروغ با كلاس تره !!! . نو كه ميادبه بازار ... پسرا همه  اينجوري اند ؟!  رسم زمونه ست ديگه ...

مثلا ميرم سر كار ، يك دوهفته اي ميشه دقيقا از ۱۶ ام دي ماه ، صبح ۸تا ۱۲ ظهر ۳تا ۶ حالا بعضي وقتها يكمي بيشتر يكمي كمتر ، زود بهش عادت كردم از تو خونه موندن و در و ديوارو نگاه كردن خيلي بهتره . مي خواستم بهتون نگم ولي ديدم نمي تونم جلو دهنمو بگيرم اين شد كه گفتم .

مي خوام برم فيش تلفن رو واريز كنم قبض رو گم كردم ،از ترس اينكه بابام نبينه و غر نزنه تو هفت تا سوراخ قايمش كردم حالا نميدونم كجاست ، همه رو ميندازن گردن من ميگن واسه اينترنت ِ اما من كه ميگم اينترنت اينقدر نمياد ۴۳۰۰۰ تومان ؟ بابا به پير به پيغمبر خيلي اش كار من باشه ده تومن .. نه؟ اين دوازده تومن .. چونه نزنيد راه نداره بقيه اش كار من نيست . وقتشو هم ندارم برم مخابرات فيش بگيرم واريز كنم بانك .  يكي بياد كمك  .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:11 توسط « مریم »