شب يلدا يا شب چله
( مراسم نوئل و بابا نوئل )
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.
يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند .
آيين شب يلدا يا شب چله
صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند .برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود .ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند .آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.
فال حافظ و شاهنامه خواني
يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.
پ.ن 1: هر کسی دوست داره براش فال حافظ بگیرم تا قبل از شب یلدا برام کامنت بزاره و نیتشو بکنه ، من تو شب یلدا فالش رو می گیرم و بعدا یا تو کامنتدونی میزارم یا تو پست جدید ، مال خودمو هم اولش میزارم . فال حافظ گرفتن ِ تمام خانواده مون با منه ، از همه بیشتر دایی کوچیکه ام فال میگیره و بعدش مادر بزرگم . حالا داییمو میگم عاشقه ، مادربزرگم دیگه چرا این همه فال میگیره ؟!؟!
پ.ن2 : اگر حضورم کمی کمرنگ شده و به بعضی از دوستان سر نمیزنم ببخشید ، بی معرفت نیستم به خدا ، کمی گرفتار ، راستش بستندم به تخت !!! ![]()
پ.ن3: هنوز مشخص نیست ما شب چله کجا چتریم ، چون مامانم بزرگتر ین فرزنده یا همه اینجا رو سر ما خراب میشن یا ما همه خونه مادربزرگم ، بعدا گزارش کاری می نویسم. یادتون نره موقع شکوندن هندونه هندونه رو بغل کنید برید بشینید سر پله و این شعرو بخونید: امشب شب چله ، خانوم سر پله ، چاقو میزنه هندونه کله ![]()
پ.ن4: صدف گلم تولد امیرحسام جون رو پیشاپیش تبریک میگم ، شب چله از طرف من ( هاپو ) دوتا لپهاشو گاز بگیرو و چهار تا ببوسش![]()
که حسابی دلم واستون تنگیده .
خوب من رفتم فعلا به سرزمین پ پ پ پ هااااا ، شب چله ی خوشی رو برای همه تون آرزومندم .![]()
انگاري در کوچه هاي بن بست خيال در حال پرسه زدنم!

دنبال يك عكس مي گشتم كه آخر غربت دنيا رو نشون بده و بن بست ِ دل من رو امايافت مي نشد .
داشتم فكر ميكردم كه چقدر بعضي از دوستامو دوست دارم و دوست دارم و دوست دارم .
داشتم به اين فكر ميكردم كه چقدر بيچاره اند بعضي ها كه سعي ميكنند متفاوت باشند اما با جلب توجه و كاراي مسخره .
داشتم به اين فكر ميكردم كه اصلا چرا اينقدر دنيا پره از آدماي ِ ... نميدونم جاي نقطه چين چي بنويسم ...
از كنار يك سوپري رد ميشدم نوشته بود شير رايانه اي موجود است !!! خوب اينم از هنرهاي فرهنگستان زبان فارسيه كه اصرار داره به پيتزا بگي كش لقمه !!! از كنار يك مطبوعاتي رد ميشدم يه كاغذ به خط نستعليق رو شيشه زده بود : كارت انتر نت موجود است !!! ياد باغ وحش افتادم !!! از كنار مغازه اي رد ميشدم نوشته بود رو شيشه اش رنگ آميزي و رفع پوسيدگي ، ته ِ درب مغازش پوسيده و زنگ زده بود و ريخته بود !!! كل اگر طبيب بودي ...
داشتم به اين مي انديشيدم كه اه اه اه چقدر حالم به هم ميخوره از اونايي كه چايي نخورده پسر خاله ميشند و ابراز علاقه ميكنند و مدعي ميشند كه دوستم دارند و بعدشم ازت طلب احساس ميكنند ، مگه مفته اين احساس كه خرج ِ هر كي كنمش ؟ اصلا چرا بعضي ها همش ذره بين ميگرن دستشون و پي فضولي تو كار ديگرونند ؟ آخه به تو چه ؟ هر چه كني به خود كني ، گر همه نيك و بد كني ، من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را كوش ...
داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا بعضي ها فكر ميكنند كه فقط خودشون عقل و شعور و فهم دارند و ديگرون رو بي عقل و احمق و ضعيف فرض ميكنند ؟
من چند سالمه ؟ 24 سال و دو ماه و نمي دونم چند روز ....
يعني من اينقدر ضعيف به نظر ميام كه يكي بخواد بهم هي هشدار و اخطار بده ؟
يك نفر بهم گفت عشق مرد و احساسم رو قاب كردم زدم به ديوار ، منم بهش گفتم سخت با نظرت موافقم عشق مرد !!!
.... و سعي كردم مثل اون باشم .
يكي بهم گفت در دروازه دلتو ببند ، منم سفت ِ سفت بستمش .
اون خواننده نيما كه ميخونه اينو : عشق يه چيزي مثل كشك ودوغه ، تموم زندگي پر از دروغه ، هيچ كسي هيچ كسي رو دوست نداره ، دوستت دارم عاشقتم شعاره ..... دمش گرم كه اينو خونده ، چند روزيه هر روز اينو گوش ميدم .
آخر غربت دنياست مگه نه ؟ نميدونم چرا همش اين مياد نوك زبونم .. آخر غربت دنياست مگه نه
....
من اگر به هيچ چيز ِ خودم اعتماد نداشته باشم به يك چيز در وجود خودم سخت ايمان دارم و اون حسّ ششم منه ، حسّم به من هيچ وقت دروغ نميگه ، چون بارها امتحانش كردم ، من مهربوني ِحقيقي و صداقت و پاكي رو در وجود آدماي پاك و ساده خوب حس ميكنم و متضادشون رو زود تشخيص ميدم، خيلي زود ... با خوب ها دوست مي مونم و از بد ها بي صدا و آروم آروم فاصله مي گيرم .
بعضي از بن بستها آخرشون مشخص نيست ، اونقدر كه فكر ميكني داري از امتداد دو خط موازي ميگذري ،بعد با خودت ميگي اينكه بن بست نيست ، چرا رو پلاكش نوشته بن بست ؟! بن بست دل ِ منم شايد اينجوريه ، كوچه ي دل من بن بسته ، بايد خيلي بري و بري و بري تا برسي تهش ، اونجايي كه دنجه و ميتوني يه جايي واسه ته نشين شدن ِ خودت پيدا كني ، ولي اكثر دل ها تهشون سوارخه !!! اونايي كه سوراخند تو درياي دل من نمي تونند ته نشين بشند ، مثل جنازه مي مونند رو !!! مزخرف گفتم مگه نه ؟ خوب آخر غربت دنياست ديگه !!! مگه نه ؟ از نوع اساسي!!!
پ.ن : اين روزها همه اسي گرفتند !!!![]()

در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد .
اين دردها را نميشود به كسي اظهار كرد ، چون عموما عادت دارند كه اين درد هاي بارو نكردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد ، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي ميكنند آنرا با لبخند شكاك و تمسخر آميزي تلقي بكنند زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پيدا نكرده و تنها داروي ان فراموشي به توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله ي افيون و مواد مخدره است ، ولي افسوس كه تاثير اينگونه داروها موقت است و به جاي تسكين پس از مدتي بر شدت درد مي افزايد .
آيا روزي به اسرار اين اتفاقات ماوراء طبيعي ، اين انعكاس سايه ي روح كه در حالت اغماء و برزخ بين خواب وبيداري جلوه ميكند كسي پي خواهد برد؟ (بوف كور – صادق هدايت )
نميدونم بدون نام كيه ؟ يكنفرو حدس ميزدم كه ازش پرسيدم گفت من نبودم ،حالا فقط ميمونه يك نفر ( ا ) اگر ايشون باشند كه با جون و دل به حرفاشون گوش ميكنم ، چون ايمان دارم به حرفهاشون و چشم بسته قبولش دارم و ازشون نمي پرسم چرا اما اگر كسي ديگه اي باشه ، از همين جا داد ميزنم و ميگم كه جناب بدون نام لطف كن خودتو بهم معرفي كن تا روشنت كنم ، خواهش مي كنم بعد از اين نادانسته در مورد ديگران و در ميان جمع اينجور قضاوت ناعادلانه نكن ، در ضمن آدم نصيحت رو در جمع نميگه و آبرو بري نميكنه . اگر واقعا دوستم داري خودتو بهم معرفي كن ، برام دليل بيار كه چرا ؟
نشد يك روز يكي بهم گير نده و روزم بي گير بگذره اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر غلطي ميكنم يه جوري گند ميزنم . به قول دوست بد اححححححححححح/اححححححح راست
... من چه كاره بيدم ؟ ![]()
من دوستاني دارم بهتر از برگ درخت
پاك تر از آب روان
هركي بد ميبينه و بد برداشت ميكنه بهش ميگم كه :
چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد .....
پ .ن : غزل كوجاني بيا ببين گند زدم باز
كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت
ولي آهســـــته ميگويم خـــــدايا بي اثر باشد

شايد روزي برسد كه وقتي يادي از من در خاطرت ترسيم شداشك در چشمانت حلقه مي زندو آه سينه سوزي از ته دل مي كشي وميگويي:چه عشقي بود ساده و بي آلايش پاك و بي ريا ،در پرده و بي پروا ....
لينك ثبت نام اس ام اس رايگان براي دوستاي گلم
تو لّد امام رضا عليه السلام مبارك
يادمه فقط يه بار كه خيلي فسقلي بودم رفتيم مشهد با جميع اعضاء خاندان بابا طرفه از كوچيك تا بزرگ ، آخراي شهريور ماه بود و مامانهاي خانواده جوش ِ اول مهر رو ميزدند كه مبادا دير برسيم شمال و بچه ها از مدرسه جا بمونند . يادمه وقتي رسيديم مشهد و رفتيم تو حرم زن عموم ميگفت بچه ها هر چي آرزو و دعا داريد بكنيد ميگن هر كي براي اولين بار بياد مشهد امام رضا دعاشو بر آورده ميكنه شماها اولين بارتونه كه مي آييد پس حسابي دعا كنيد، ولي من اصلا معني حرفاي اونا رو نمي فهميدم ، من حتي نمي فهميدم آرزو يعني چي ؟ دعا چيه ؟
زن عموم يكسر تكرار ميكرد و من هيچي نمي فهميدم ، دختر عموم كه از من بزرگتر بود و هميشه مترجم ِ نفهميدن هاي من بود ميگفت: ببين مريم مثلا دعا كن نمره هات همش بيست بشه اما من هنوز معني نمره بيست رو هم نميفهميدم ، هنوز چهار سال و يازده ماهم بود ! شهريور ماه سال ۶۶. ( هميشه تو درك اين چيزا از همكلاسي هام عقب تر بودم چون هم يكسال شناسنامه ام رو جلوتر گرفتند و هم نيم وجب بيشتر نبودم ، اونقدر كوچيك بودم كه وقتي كلاس پنجم بودم كلاس اولي ها لپامو ميكشيدن ! و ترم آخر دانشگاه كه بودم سال اولي ها بهم ميگفت اوخي تو دانشجويي يا مهمون ؟ ترم اولي هستي ؟ ! ) از خاطره يك بار مشهد رفتنم فقط ايناش خوب يادمه كه همش زن عموم ميگفت دعا كنيد و من هيچي نمي فهميدم!!! يادمه با گرنبند مصنوعي انگوري ام كه خاله ام برام خريده بود و خيلي دوستش داشتم زدم دندون جلوي زن عموم رو شكوندم
و هنوز هم وقتي ميخنده مي بينمش و بعضي وقتا هم به رخم ميكشه و يادمه كه بابام برا خواهرم پفك نمكي مينو خريده بود و من همراهشون نبودم و وقتي اومدن پيشم خواهرم يك دونه هم نداد من بخورم ! يادمه تو قوچان دو تا ببعي خوشكل وناز از پشم گوسفند خريدم
، كلي لج گرفتم تا برام خريدن و بعد از من هم دختر عموم مينا لجشو گرفت و كاسه كوزه ي لج بازي اونم رو سر من خراب شد
. وقتي اومديم خونه بابام روي ديوار اتاقم برام وصلشون كرد كه بعد از گذشت دو سه سال كم كم همه ي پشم هاشون ريخت . وقتي كه خريديمشون من دوتا ببعي ها رو گذاشتم رو بلوزم و عكس گرفتم و هنوز عكسشو دارم ، مينا هم همين ريختي عكس گرفت ، يادش بخير ، چه عالمي داشت بچگي ، اونقدر خوش بودم كه حتي نميدونستم آرزو چيه ، چون نيازي به هيچ چيز نداشتم براي همين نميدونستم دعا و آرزو چيه ... و حالا همش فكر ميكنم اولين بار كه رفتم حرم امام رضا خيلي كوچيك بودم و نميدونستم دعا چيه و حالا كه ميفهمم و برم حرم ميشه دومين بارم؟
و دعام مستجاب نميشه ؟!؟!
؟!!! و كاش اولين بار زماني به حرم امام رضا ميرفتم كه ميفهميدم دعا يعني چه .....![]()

......ترانه غدقن در چنین هوایی شکل میگیرد:
قدغن
آبــــــــــــی دریا غدقن
شـــــوق تماشا قدغن
عشق دوماهی قدغن
با هــــــم و تنها قدغن
برای عشق تازه
اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجــــــــوا غدقن
رقص ســـــایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقـــــــــت رویا قدغن
برای خواب تازه
اجازه بی اجازه
در این غـربت خانگی
بگو هـرچی باید بگی
غزل بگـو به سادگی
بگو زنده باد زنـــدگی
برای شــعر تازه
اجازه بی اجازه
از تو نوشــتن قدغن
گلایه کـــــردن قدغن
عطر خوش زن غدقن
تو قـدغن ،من قدغن
بــــرای روز تازه
اجازه بی اجازه
1372شهیار قنبری
براي دلم ...

توي آينه خودتو ببين چه زود زود توي جووني غصه اومد سراغت پيرت كنه
نزار كه تو اوج جوني غبار غم بشينه رو دلت يهو پير و زمين گيرت كنه
منتظرش نباش ديگه اون تنها نيست تا آخر عمرت اگه تنها باشي اون نمياد
خودش ميگفت يه روزي ميزاره ميره خودش ميگفت يه روز خاطره هاتو مي بره از ياد
آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه ي من ديدي اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگار
آخه دل من دل ديوونه ي من تا كي مي خواي خيره بموني به عكس روي ديوار
ديدي اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندي و بي كسي و يه عمر خاطره پيش روت
ديگه نمياد ديگه پيشت نمياد از اون چي موند برات بجز يه قاب عكس روبه روت
آخه دل من دل ديوونه ي من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
تا كي ميخواي بشيني به پاش بسوزي تا كي ميخواي بشيني چشم به در بدوزي
در پي پيدا كردن كسي برو كه فقط واسه ي خودت بخواد تو رو
آهای خوشگل عاشق
آهای عمر دقایق
آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب بو آهای گل هیاهو آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لاله ی عاشق آهای بفشه ی تر نکن غنچه ی نشکفته ی قلبم رو تو پرپر
منکه دل به تو دادم چرا بردی زیادم ؟؟؟
بگو با من عاشق چرا برات زیادم؟؟؟
آهای صدای گیتار آهای قلب رو دیوار اگه دست توی دستام نزاری خدانگهدااااار
دلت یاس پر احساسه آی مـــــــریــم نازم تا اون روز ی که نبضم بزنه ترانه سازم برات ترانه سازم تو آهنگی و سازم بیا برات می خوام ازین صدا قفس بسازم

روزگار از پی هم میگذرد ، ما همانیم که بودیم و همین خواهیم ماند!

دلم گرفت از اين همه ديوار كه مـرا از تو دور ميكند
دلم گرفت از اين همه كوچـــه كه بن بسـت است
بگذار ســـــــــر راهـــت تنهاترين منتظـــــــر باشم
تا تــو هم تنها ترين خاطره ي ســــــبز من باشي

( تو به تقواي غزل مشكوكي ، من به ترديد تو ايمان دارم )
گره در گره ، پيچ در پيچ ، هيچ در هيچ ، بعضي چه بلندند و بعضي چه پست ! بعضي زياده از حد مهربانند و بعضي خداي نامهربانان ِ عالمند . و برخي نيز همه چيز را در خود تومان دارند .... آري پيچيدگي بسيار دارد اين روزگار !
زندگي را همچون كلاف كامواي در هم ريخته اي يافتم كه هر چقدر تقلّا ميكني براي باز كردنش بيشتر گره بر گره هايش مي افزايي ، آخرش مجبوري از جايي قيچي اش كني و به جاي ديگري پيوندش دهي ! ولي با دقت تمام از بلند ترين جايش قطعش ميكني ...اشتباهات پي در پي ، ما آدم نميشويم !!! ( جو كاموا بافي منو گرفته ) .
آروزي ديروز و امروزت را به فردايت مي اندازي و فردا كه آمد آنرا با حماقت هايت به پس فردا ها مي سپاري ، امروز ها و فردا ها و پس فرداها از پي هم ميروند و تو با امروز و فردا كردن هايت نميرسي به آنچه كه خواستني ات است ، نداشته هايمان را به گردن ديگري مي اندازيم، غافل از آنكه تقصير خودمان است ، آري تقصير من و تو ، اما آنرا به گردن خدا و خواستش مي اندازيم ، بي خبر از آنكه حتي خدايمان را هم غلط مي شناسيم .... آري اي دوست « دنيا را بد ساخته اند » به « لانه ي ماران » مانند است ، اما باور كن اين نيز خود ساخته ي دست من و توست رفيق ، چون ما خود مارانيم و نميدانيم !
نميدانم چرا همگي قدر نشناسيم ، تا آن زمان كه بايد قدر بدانيم آنچه را كه داريمش ، افسوس نميدانيم و زماني كه از دستمان رفت با سر ميدويم به دنبالش ، اما باور نمي كنيم كه ديگر از دستش داده ايم ، فكر ميكني باز بدستش مي آوري؟ و اگر آوردي هيچ گاه مثل اولش خواهد بود ؟! فدا – فنا- دل شكسته - عشق و عاشق و معشوق : چه كسي ميداند حس اين كلمات ساده را ؟ معني اش را ميداني ، اما حسش در دركت نمي گنجد مگر با تجربه ، عاشق كه شدي خود را فدا ميكني و در عشقت فنا ميشوي ، فنا كه شدي يك روزي دلت خواهد شكست ، چون هيچ عشقي جز عشق به او ابدي نيست ، وقتي هم كه دلت شكست ديگر وصله بر نميدارد ، آخرش اگرچيني بند ماهري باشي و بندش زدي زدي هم باز هركاري كني جاي ترك هايش حكايتِ ضميرش را غوغا ميكنند ! ( حتي اگر چسبش چسب دو قولو ي بي رنگ رازي باشه باز هم تركهاش رو ميتوني ببيني! ) اونوقته كه دوست داري بري يه جاي دور و آواره بشي ، بعدش به درك حسّ ِ قيس عامري خواهي رسيد كه چرا سر به بيابان گذاشت و اين درك مزه اش چون خود ِ عشق است .( چون تونستي يك آدم تاريخي رو درك كني! )
حق دارد او كه عاشق ِ عاشق شدن است ، « هر چه باشد او گل است ، دو سه پيرهن بيشتر از من و تو پاره كرده است ! » تازه مي فهمم كه هيچ كس عاشق نيست ، همه لاف عشق مي زنند چون نميشناسندش و در فريبند ، « من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم » ، عشق دست نيافتني است ، چون نميشناسي اش ، چطور در پي چيزي هستي كه نميشناسي اش و آنوقت انتظار دست يافتنش را داري؟ عشق ِ زميني فريبي بيش نيست ، پوچ و زود گذر است ، تلاش نكن عاشق شوي ، در پي فهمش باش تا دوست بداري ، آنچه تذلذل مي پذيرد عشق نيست ! عشق در وراي درك من و توست رفيق ، چند عاشق ميشناسي؟ عاشق نشو – دوست بدار .
آري « دوست داشتن از عشق برتر است » هر چند كه « ميشود بي واسطه عاشق تمام كاينات بود » اما... دوستي از عاشقي بالاتره ـــ به جان ِ تو !!!
مريم –دوم آذر 85 - ساعت 14.30 بعد از ظهر

باز پائيز است
باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است ....
ديشب رضوانه اينا اومدن خونمون دفترچه ارشد گرفته بود و مي خواست ثبت نام اينترنتي كنه ، منو هم تحريك كرد كه دفترچه بگيرم ، امروز صبح هم اومد دنبالم و رفتيم اداره پست خريدم. همش تصميم مي گيريم بخونم اما اراده ندارم كه ، ولي ايندفعه شايد سعي خودمو بكنم ، دارم ذهنمو تخليه ميكنم ، بايد ، بايد ، بايد ، من ميتونم ؟ آره . من ميتوانم ، اگر بخواهم .
بانو جون كوجاني ؟ دچار پ پ پ پ شدم اونم شديد ، امروز سومين روزه ، گمونم خيلي طول بكشه ، از تو سرايت كرده احتمالا !!!
صدفي گلم، شروع كني هاااااا ميكشمت . مراقب خودت باش .